.
.
.
ببار ای بارون ببار... 7 ژانویه 2008
ساعت نه و ربع شب سه شنبه است بچّه ها دارند مونوپولی بازی می کنند، شجریان می خواند و من دارم سعی می کنم trademark بخوانم. از بازی و مهمانی و گردش اشباع شدم و دوست دارم کمی استراحت کنم و برنامه ریزی کنم برای کارها و درس ها، امّا طبق معمول دیر یادم افتاده است. یک ماه تعطیلات تمام شد و فردا روز اوّل ترم بهار است و من از ساعت 9 صبح باید بروم جورج تاون و بعد هم تا 8 شب جورج واشنگتن کلاس دارم. لیلا و علی فردا بر می گردند شهرشان و من دلم گرفته است. یکهو بچه ها از خنده منفجر می شوند، حمید مثل همیشه نفر اوّل بازنده می شود J. فکر می کنم کی می شود دوباره که لیلا و علی بیایند و محمّد و حسنیه هم و هشت نفری دور هم جمع می شویم. دارم فکر می کنم کی می شود که مامان و بابا هم باشند و مامان سیمین هم. اصلا کی می شود همه برگردیم ایران و همه ی فامیل دور هم باشیم. حسنای نازنین که حالا فقط سه روز دارد و صبا کوچولو چند ساله می شوند وقتی می بینمشان. چند تا کوچولوی دیگر به دنیا می آیند و جند تا دیگر از هم بازی هایمان عروس و داماد می شوند و ما نیستیم. سالنامه ی قرمز سال 1385 را ورق می زنم یک مرداد سال 1385 نوشته ام "25 روز دیگر مسافرم"... نوشته ام "8 سال دیگر... آه 8 سال پیر می شوم." دلم گرفت...
....
24 ژانویه 2008
حالا نزدیک سه هفته است که ترم بهار شروع شده است. چهل دقیقه ی دیگر کلاس دیجیتال کپی رایت شروع می شود و من باید درس بخوانم. ولی وقتی می خواهی بنویسی باید بنویسی وگرنه باز هم می رود تا چند ماه دیگر. هر چند حرف خاصی ندارم برای گفتن! این جور وبلاگ نویسی را دوست ندارم با این همه فاصله. یعنی هر وقت هر بلاگی که می رفتم و به دلیل درس و مشغله ی زیاد یا دل گرفته یا دل شاد تا اطلاع ثانوی تعطیل بود اعصابم خرد می شد (به اصطلاح! وگرنه این قدر اعصاب ضعیفی ندارم.) خودم ترجیح می دهم ننویسم تا این طوری نوشتن. حالا نه این که من اگر نمی نویسم به خاطر کار و مشغله ی زیاد است و یا آب و هوای دلم. آب و هوای دل من چه آفتابی باشد و چه بارانی فرقی نمی کند اگر آفتابی باشد نوشته هایم بشکن می زنند و اگر بارانی می بارند اگر آفتاب و باران با هم قطره های بارانش ضرب می گیرند بر صفحه ی احساس! (خیلی قلمبه شد!) و وقتی درس و مشغله زیاد باشد مثل الآن روزمره می شوند، مثل روزهایم!
چیزی از روز اوّلی که آمدم به دانشگاه نگذشته و چیزی نمانده به پایانش. برای این که روزمرگی را تکمیل کنم :
این ترم این کلاس ها را گرفتم:
International Trade and WTO
Trademark and unfair competition
Legal Drafting
IP Seminar: Digital Copyright
International Rights of Women
خیلی دوست دارم یک وقتی درباره ی دانشگاه بیشتر صحبت کنم. مخصوصاً درباره ی دو درس آخر که باید برای هر کدامشان یک کار تحقیقی انجام بدهم و هر دو درباره ی ایران اگر بشود. دوست دارم از نظرها و راهنمایی دوستان هم استفاده کنم.
یک چیز دیگر هم که شاید دیر باشد و شاید هم هنوز نه!
Iranian American Bar Association یک کنفرانسی دارد برای وکلا و قضات ایرانی به نام The Rule of Law که توضیح مختصرش این است:
The goals of this project are to enable the participants to learn about:
· The constitutional basis of the American legal system;
· The role of an independent judiciary in American civil society;
· Legal protections for religious, racial and ethnic minorities;
· Structure and operations of the federal court system;
· The American Civil Rights Movement and the rule of law;
· Citizens and the law — government and non-government organizations that offer citizen oversight of the bar and bench, to include coverage by the media;
· Academic training in the law;
· The law and society — role of pro bono work, public defenders, legal aid organizations;
· Role of professional organizations in promoting standards of conduct, continuing education and “best practices”; and
· Current law-related trends and issues in American society, including capital punishment, alternatives to incarceration, victims’ rights, selection of judges.
این برنامه در ماه مارچ در شهر واشنگتن دی سی، نیویورک و چند شهر دیگر برگزار می شود و هزینه ی برنامه برای کسانی که پذیرفته شوند پرداخت می شود. اگر کسی از دوستان علاقه مند است که اپلای کند به من ایمیل بزند تا اطلاعات بیشتر را برایش بفرستم و همچنین رزومه تان را هم به ایمیل پیوست کنید. خوش حال می شوم اگر کمکی از دستم بربیاید.
باید بروم، استاد آمد.
ببخشید اگر این همه روزمره بود و خالی از هر ترنّمی! نوشتم که نوشته باشم !